اولياء الله آملى

46

تاريخ رويان ( فارسى )

چه [ از ] احوال امام الحسن بن على عليهما السلام و مالك اشتر به تحقيق معلوم است كه به طبرستان نرسيده‌اند . بنابر آنكه تمامت احوال و وقايع و اسفار و نيك و بد و قوت و ضعف و جملهء سير و بودن و نابودن ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين ، در هر جائى پيش شيعهء اماميه ، ثابت و محقق است . [ 22 ] و علما و مشايخ و مجتهدان ايشان در آن باب تواريخ و كتب بسيار كرده ، تا حدى كه سال‌هاى عمر ائمه را تعيين كرده‌اند . كه هريك سال و دو سال و كمتر و بيشتر ، مقام كجا داشته‌اند و اشتغال [ ايشان ] به چه چيز بوده و كيفيت و كميت سفر و حضر اعلام كرده و در آن جمله هيچ موضع وارد نشد و روايت نيامد كه امام الحسن بن على را عليهما السلام در مقام و موضع طبرستان گذرى بود ، يا سفرى اتفاق افتاد ، يا در حربى از حروب به نفس خود قيام كرد ، غير از آنكه با پدر خود بوده باشد ، يا در عهد خلافت ، خود به خود به حرب دشمن قيام نموده ، چه جلالت قدر و رتبهء محل ايشان ، رفيع‌تر از آن بود كه اصحاب سريه باشند ، خاصه امام حسن كه در احوال ساير اوقات ، به رونق بودى ( ؟ ) . پس آنچه به دو نسبت مىكند در اين ( ؟ ) و او را به آحاد لشكريان تشبيه دادن غير صواب است . اما مالك اشتر را در عهد خلافت اصحاب با ايشان موافقت نبود و بيشتر اوقات به خلافت قيام مىكرد و در ايام خلافت عثمان در كوفه خروج كرد و عراقين به‌دست فروگرفت و چندين حرب‌ها با نواب عثمان بكرد و اين معنى شهرتى تمام دارد و كتاب ابن اعثم كوفى به شرح آن ناطق است . و چون به عهد خلافت امير المؤمنين على عليه السلام رسيد ، مالك از جملهء نزديكان و اصحاب اسرار على عليه السلام بود و آن طرف خصومت با طرف معاويه و شام و اصحاب جمل و خوارج افتاد [ و ] لشكر اسلام را پرواى طبرستان نبود . امير المؤمنين را عليه السلام در حق مالك و شجاعت او مدح‌ها بسيار